لسان الملك سپهر
343
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
آن حضرت در جواب فرمود اى دختر عم : ترا ثروت و مال فراوان است و من مردى فقير و بىسامانم ، مرا زنى بايد كه در بضاعت چون من باشد ، تو امروز ملكه باشى و ملوك را نشائى ، خديجه گفت : اين محمّد اگر مال تو اندك است مال من بسيار باشد ، و من كه جان از تو دريغ ندارم چگونه از بذل مال رنجه شوم ؟ اينك من و آنچه مراست در تحت حكومت توست و ترا به كعبه و صفا سوگند مىدهم كه ملتمس مرا پذيرفتار باش ، اين بگفت و اشكش بريخت و اين شعر بخواند : بيت و اللّه ما هبّ نسيم الشّمال * الّا تذكّرت ليالى الوصال و لا أضامن نحوكم بارق « 1 » * الّا توهّمت لطيف الخيال احبابنا ما خطرت خطرة * منكم غداة الوصل منّى ببال « 2 » جور اللّيالى خصّنى بالجفا * منكم و من يأمن جور اللّيال رقّوا و جودوا و ارحموا و اعطفوا * لا بدّ لى منكم على كلّ حال آنگاه عرض كرد كه : هماكنون برخيز و خويشان خويش را بفرماى تا به نزد پدر من شوند و مرا از بهر تو خواستارى كنند ، و از كابين بزرگ بيم مكن كه من از مال خويشتن خواهم داد . پس آن حضرت برخاسته به نزد ابو طالب آمد و ديگر اعمامش نيز حاضر بودند با ايشان فرمود : هماكنون برخيزيد و به خانهء خويلد شده خديجه را از بهر من خواستارى كنيد . ايشان در جواب سخن نكردند . بعد از زمانى ابو طالب گفت : اى برادرزاده خديجه را ملوك جهان خواستار شدند و او سر به كس در نياورد و تو امروز مردى فقير باشى چگونه اين مقصود بر كنار آيد ؟ اگر از او سخنى آشنا شنيدهاى همانا به مزاح باشد . و أبو لهب گفت : اى پسر برادر ، خود را در دهان عرب ميفكن تو در خور خديجه نباشى . عباس برخاست و با ابو لهب عتاب آغازيد و گفت : جمال و جلالت محمّد صلّى اللّه عليه و آله از همه كس افزون است و اگر خديجه از او مال بخواهد سوار مىشوم و بر ملوك جهان درآمده هر چه او بخواهد فراهم مىكنم . در اين وقت سخن بر آن نهادند كه صفيه دختر عبد المطّلب به خانهء خديجه شده
--> ( 1 ) . بارق : ابر بادرخش . ( 2 ) . بال : تنآسائى .